خرید بک لینک
ای دوست درازنای شب اندوهان را- ازمن بپرس که در کو چه ی عاشقان تا سحرگاه                                   رقصیده ام...و طول راه جدایی را از شیون عبث گام های من بر سنگفرش حوصله ی راه که همپای بادها در شهر و کوه و دشت به دنبال بوی توگردیده ام...و ساعت خود را با کهنه ساعت متروک برج شهر میزان نموده ام ای نازنین اندوه اگر که پنجه به قلبت زدتاری ز موی سپیدم در عود سوز بیفکنتا عشق را بر آستانه درگاه بنگری.............. + نوشته شده در چهارشنبه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت 13:32 توسط .......  | 

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 18:07

دستی بلند کردم و گفتم: «سفر به خیر» خوش میروی، گذار تو از این گذر به خیر   من چون گَوَن، اسیر غم خویشتن شدم یاد تو، ای نسیم خوش رهگذر به خیر   یاد تو، ای که خیسی چشمان من نشد آخر به عزم راسخ تو کارگر، به خیر   یادت نمیرود ز خیالم؛ مگر به مرگ ذکرت نمیرود به زبانم؛ مگر به خیر   بیخوابی ارمغان دل رفتهی من است هرگز نمیشود شب عاشق، سحر به خیر   تسلیم ناگزیریِ تقدیر خود شدم دستی بلند کردم و گفتم:«سفر به خیر» + نوشته شده در پنجشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت 17:43 توسط .......  | 

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 18:07

ای به عالم کرده پیدا راز پنهان مرامن کیم کز چون تویی بویی رسد جان مرا جان و دل پر درد دارم هم تو در من مینگرچون تو پیدا کردهای این راز پنهان مرا ز آرزوی روی تو در خون گرفتم روی از آنکنیست جز روی تو درمان چشم گریان مرا گرچه از سرپای کردم چون قلم در راه عشقپا و سر پیدا نیامد این بیابان مرا گر امید وصل تو در پی نباشد رهبرمتا ابد ره درکشد وادی هجران مرا چون تو میدانی که درمان من سرگشته چیستدردم از حد شد چه میسازی تو درمان مرا جان عطار از پریشانی است همچون زلف توجمع کن بر روی خود جان پریشان مرا....... + نوشته شده در جمعه هفتم اردیبهشت ۱۳۹۷ ساعت 9:54 توسط .......  | 

برچسب: نویسنده: ساناز صالحی تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 18:07

صفحه بندی